ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )

1349

سفرنامه شاردن ( فارسى )

راه شيراز به لار مىباشد سيزده هزار ليور به يك مرد ارمنى پرداخت . ماجرا اين بود كه دزدان اموال اين مرد ارمنى را در معبرى كوهستانى واقع در نزديك لار دزديده بودند . حاكم شش روز پس از اين اتفاق مبلغ مذكور را به وى پرداخت و از او پيمان گرفت كه خبر اين سرقت را به دربار نرساند . اما امروز وضع به گونه ديگر است ، و اگر كسى كه مالش را دزديده‌اند به حاكم شهر شكايت كند چون وى از دربار نمىهراسد موضوع را به مسؤولان زير دستش ارجاع مىكند و آنان به مأموران محل محول مىدارند ، و اين سلسله مراتب چندان ادامه مىيابد كه شاكى در جريان تعقيب چندان متحمل زحمت و دردسر و خسارت مىشود كه از آنچه از او دزديده‌اند صرف نظر مىكند . امن بودن راهها بيشتر مديون و مرهون موقع طبيعى اين كشور و قوانين و مقررات سختى است كه در اين امر به كار مىرود . توضيح اين كه چون شهرها و شهركها و ديه‌هاى اين كشور كم و جمعيتش نسبت به وسعتش اندك است و بيشتر مناطق آن كوهستانى است و اصولا سرزمينى كم آب مىباشد ، پنهان شدن راهزنان در اين سرزمين آسان نيست . افزون بر اين بيرون از نقاط پر جمعيت ، و خارج از كنار راه‌ها شبخانه و مسافرخانه وجود ندارد ، و همين عوامل به داوطلبان خدمت در محافظت راهها جرأت مىدهد كه با اطمينان خاطر قبول مسؤوليت كنند . آنان داراى رئيس هستند و بايد جوابگوى مردمان باشند . به علاوه از آنچه بابت حقّ راهدارى گرفته مىشود ايشان نيز سهمى مىبرند . اين راهداران يا محافظان راه تقريبا همهء افراد منطقهء مأموريت خود را مىشناسند ، و اگر يكى از آنان مظنون به دزدى شود چندان از او سؤالهاى گوناگون مىكنند كه به هر روى مجبور به اعتراف مىگردد ، و اگر پس از دزدى به آبادى ديگرى برود وضع او از اين هم وخيم‌تر مىشود . زمانى كه من از لار به بندر عباس مىرفتم ميان راه گم شدم . فصل تابستان بود و من ساعت چهار بعد از ظهر راه افتاده بودم و بر اين اميد بودم كه نيم شب به منزلگاه برسم . همين‌كه بر اسبم سوار شدم چنان غرق مطالعه گشتم كه بىآنكه دريابم از همراهان و نوكرانم جدا افتادم . چنان شد كه از راه به در شدم . ميان كوهى رسيدم و نتوانستم راه را پيدا كنم . ناچار آن شب پاى درختى به‌سر بردم . چون صبح دميد بر فراز تپه‌اى رفتم ، به هر سو نگريستم . در فاصلهء يك ليو چند تن را ديدم كه گرد يكدگر فراهم آمده بودند . بىدرنگ بر اسبم نشستم و به سوى آنان تاختم . ديرى نپاييد كه به دسته‌اى از راهداران رسيدم . به آنان گفتم من يك تن اروپايى هستم و